دوستان خوب
چند وقتی بود که ذهنم درگیر بود و حوصله سر زدن به وبلاگ و به روز کردنش رو نداشتم تا اینکه چهار
شنبه با دوستان به کلار دشت رفتیم هرچند هوا خیلی سرد بود اما گرمای حضور دوستان اصلآ باعث
نشد ما سرما رو احساس کنیم اینقدر خوش گذشت که خدا می دونه نکته مورد توجه این مسافرت این
بود که فهمیدم هیچ چیز به اندازه داشتن دوستای خوب نمی تونه کمبودهای زندگی رو پر کنه البته جای
خیلی از بچه ها خالی بود که اگر بودند قطعآ خیلی بیشتر از اینها خوش می گذشت.خلاصه که الان
کلی روحیه دارم و فول انرژیم.
شیخ عطار نیشابوری آورده است:
نقل است که در بغداد دزدی را به دار آویخته بودند،جنید برفت بر پای او بوسه زد.
او را سئوال کردند گفت:هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بوده است و چنان
این کار را به کمال رسانیده است که سر در سر دار کرد.
(تذکرة الاولیاء صفحه ۲۹۶)
روزمرگی
حدود دو ماه میشه هر موقع روزنامه هارو ورق میزنم،وبلاگهارو می خونم،به سایتهای
خبری سر میزنم،و حتی با دوستانم که دور هم میشینیم،موضوع مطالب تحلیلها،
گفتگوها و بحثها از این سه موضوع خارج نیست:
۱-خاتمی می آید یا نه؟
۲-بالاخره کردان استعفا می دهد یا استیضاح میشود؟
۳-چه کسی رئیس جمهور آمریکا خواهد شد؟اوباما بهتره یا مک کین؟
خلاصه که جو خبری و مطبوعاتی کشور برا من خیلی یکنواخت شده دیگه یه جورایی
برای خوندن روزنامه ها و پیگیری اخبار بی انگیزه شدم دلیلشم اینه که حرفها و
بحثها دیگه بیش از اندازه تکراری شده.به هر حال امیدوارم خاتمی هرچه زودتر تکلیف
خودش و مارو روشن کنه،مجلس زودتر کردان و استیضاح کنه،انتخابات آمریکا هم
بالاخره تموم بشه تا از این روزمرگی خبری و سیاسی خارج بشیم.
پی نوشت:فضای ورزشی کشور هم دچار یکنواختی شده، بحث تکراری و بی مزه
اینروزها قهر و آشتی علی دایی و علی کریمی شده.(دیگه ۹۰ و عادل فردوسی پور
هم یه جورایی تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفتن و کیفیت برنامه ۹۰ ۲ هفته ای میشه
پایین اومده)
از طرف سحر عزیز به یک بازی وبلاگی دعوت شدم:
اگر نامرئی می شدید چکار می کردید؟اگر ۱۰ میلیارد داشتید چی کار می کردید؟
اگر نامرئی می شدم در مرحله اول می رفتم واحد تهران شمال دانشگاه آزاد مدرک دانشگاهیم رو که به
خاطر یک سری گیر اداری اونجا اسیر شده بر می داشتم.بعد میرفتم خونه یکی از دوستان سابقم که
الان با هم هیچ رابطه ای نداریم ببینم در چه حال و روزیه؟سلامته؟و یک دل سیر نگاهش می کردم تا
دلتنگیم بر طرف بشه.بعد میرفتم سراغ یه چند تا آدم نامرد بی وجدان که با سرنوشت من بازی کردن
حسابی می زدمشون البته فکر نکنید می ترسم باهاشون درگیر بشم!اصلا اینطوری نیست چون از نظر
موقعیت تو جمهوری اسلامی خیلی بالا هستند حوصله دردسرای بعدی رو ندارم که به صورت نامرئی
می خوام برم.بعد میرم فرودگاه بدون پاسپورت و ویزا و بدون معطلی سوار یکی از هوا پیماهای عازم
عربستان می شم ومیرم زیارت حرم پیغمبر(ص) ائمه بقیع و از اونطرفم میرم مکه زیارت بیت خدا از
اونطرفم حتما میرم عراق زیارت عتبات که خیلی دلم تنگ کربلاست. بعد میرفتم لیبی بصورت نامرئی یه
جورایی میرفتم تو دم و دستگاه قزافی و از سرنوشت امام موسی صدر خبر دار می شدم.
و حالا قسمت دوم سفرم رو شروع می کنم:میرم مصر بعد میرم ایتالیا از اونجا به ترتیب میرم دور دنیا و
بقیه کشورهارو بدون محدودیت و دل سیر می گردم و حسابی عقده دلم رو خالی میکنم.
اگر ده میلیارد داشتم چیکار میکردم؟
اول یه دونه خونه ویلایی خوب و آنچنانی تو بهترین منطقه تهران برا خودم می خریدم اینقدر بزرگ که به
هر کدوم از بچه ها یه اتاق بدم بعدش یه ماشین توپ آخرین مدل برا خودم می خریدم. یه ویلای مشتی
تو یکی از بهترین شهرکهای شمال می خریدم.پول به حسام میدادم تا عروسیش رو به بهترین نحو برگزار
کنه و از این گرفتاری راحت بشه.به پریا پول میدادم تا ماشین دلخواهش رو بخره.در آخر یه صندوق قرض
الحسنه راه مینداختم و بدون محدودیت به هرکسی که وام می خواست وام می دادم بدون پارتی بازی.
(البته حاضر نیستم در ازای این ده میلیارد ذره ای از آرامش و سلامتیم رو از دست بدم)
دوستان خوبم محمد فاضلی کیا،حاج آقا احسان،علیرضا،حامد نوریان و اشکان مجللی عزیز رو به این
بازی دعوت می کنم.